![]() |
![]() |
|
| آب اگرچه بی صداترین ترانه بود........تشنگی بهانه بود...! |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 8:0 توسط فریاد |
|
|
بین من و تو فاصله هر چه هست اما آسمانمان یکیست.... بیم آن دارم آسمانمان هم سوا شود...! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 5:49 توسط فریاد |
|
|
تا تو مراد من دهی کشته مرا فـــــــــــــــراق تو تا تو به داد من رسی من به خـــــــــــــدا رسیده ام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 10:32 توسط فریاد |
|
|
می ترسم... من از این احساس پاورچین... که شاید بشکند با یک نمی خواهم ... که شاید بگسلد با یک نمی ارزد.....می ترسم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 11:28 توسط فریاد |
|
|
آنجا که تو آغاز شدی پایان من بود و من بیش از آنکه در تو آغاز شدم در خودم پایان یافتم.... امروز این فریاد بی صدای من است که در گلو خشک می شود و من پایانی را آغاز میکنم که تنها دلیل فریاد است..... فریادی سرخ.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 8:56 توسط فریاد |
|
|
جناب کروبی در نشست با جمعی از دانشجویان: باشه امروز من اومدم اینجا سخنرانی کردم شما منو هووووووووووووو کردید.... منو دست انداختید.... فردا که رئیس جمهور شدم پشیمون میشید....این یادتون باشه....
پ.ن:سازمان اصلاح الگوی مصرف آب تاکید کرد که امسال بنا بر فتوای برخی علما هیچ گو.... وضو را باطل نمیکند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 8:17 توسط فریاد |
|
|
گرچه تمام حرفها و احساسمان توخالیست دلخوشم به این که درعوض تمام تنهاییمان واقعیست و این تنها واقعیتیست که میبینم... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 7:48 توسط فریاد |
|
|
در خواب می دیدم کسی دلتنگ من است و در کوره راهی که به جایی ختم نمی شد کودکی بر دیوار.... فیلهایی که پوستشان مانند ببرها نقاشی شده بود را به تماشا نشسته بود و تو بی آنکه نشانی خانه ات را بدهی رفته بودی و من بی آنکه بدانم پی ات آمده بودم اکنون که بیدار شده ام هنوز احساس می کنم کسی دلتنگ من است با من بگو کیستی ؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 8:34 توسط فریاد |
|
|
مدتی نخواهم بود عید همه پیشاپیش مبارک... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 14:36 توسط فریاد |
|
|
ماهی قرمز تنگ بلورین روی میز نه به اقیانوس می اندیشید نه دریا و حتی خیال برکه را نیز در سر نمپروراند او آرزو داشت ای کاش تنگ کوچکش اندکی بزرگتر بود فقط برای چند روز..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 12:9 توسط فریاد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بسترم صدف خالی یک تنهاییست......
وتو چون مروارید گردن آویز کسان دیگری.... |
|
RSS
|