تبليغاتX
نگفتنی ها ........
آب اگرچه بی صداترین ترانه بود........تشنگی بهانه بود...!
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:24  توسط فریاد | 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 8:14  توسط فریاد | 

در زلزله "سی چوان" چین وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند.زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود.

ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است.

وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود.  او در خواب شیرینش نمی دانست چه فاجعه ای وطنش را ویران کرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده است.

مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد:

عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت.


*******************************************************************

روزتون مبارک فرشته های آسمونی....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 9:12  توسط فریاد | 
+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 8:36  توسط فریاد | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 8:53  توسط فریاد | 
 

آقایی از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود در حالیکه خانمش هر روز در خانه بود.
او می خواست زنش ببیند برای او در بیرون چه می گذرد
.
بنابر این دعا کرد
:
خدای عزیز :من هر روز سر کار می روم و 8 ساعت بیرونم در حالیکه خانمم فقط در خانه می ماندمن می خواهم او بداند برای من چه می گذرد؟
بنابراین لطفا اجازه بدین برای یک روز هم که شده ما جای همدیگه باشیم
.
خداوند با معرفت بی انتهایش آرزوی این مرد را برآورد کرد
.
صبح روز بعد مرد با اعتماد کامل همچون یک زن از خواب بیدار شد و برای همسرش صبحانه آماده کرد بچه هارو بیدا کرد و لباسهای مدرسه شونو اماده کرد براشون صبحانه داد ناهارشان را تو کوله پشتی شون گذاشت و به مدرسه برد
.
خانه رو جارو کرد - برای گرفتن سپرده به بانک رفت - به بقالی رفت - جای خواب گربه هارو تمیز کرد - سگ رو حمام دادو ساعت یک بعد از ظهر بود و او عجله داشت برای درست کردن رختخوابها

به کار انداختن لباسشویی - جارو و گرد گیری
- تی کشیدن آشپز خانه

- رفتن به مدرسه برای آوردن بچه ها و سرو کله زدن با آنها در راه منزل
- آماده کردن شیر و خوردنیها و گرفتن برنامهءبچه ها برای کار خانه

- اتو کشی و مرتب کردن میز غذا خوری نگاه کردن تلویزیون حین اتو کشی در ساعت 4:30 بعد از ظهر و............ ......... .....(از ذکر انجام بقیه کارها فاکتور گیری شد

در ساعت 9:00 او از یک کار طاقت فرسای روزانه خسته شده بود او به رختخواب رفت در حالیکه باید رضایت .........
صبح روز بعد بلافاصله قبل از بیدار شدن از خواب گفت
:
خدایا :من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم برای غبطه خوردن به موندن روزانه زنم در منزل لطفا و لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم


خداوند با معرفت لایتناهی خود جواب داد
:
پسرم من احساس می کنم تو درست را یاد گرفتی و خوشحالم که می خواهی به شرایط خودت برگردی ولی تو فقط مجبوری نُه ماه صبر کنی زیرا تو دیشب حامله شدی!!!

**********************************************************************************************

پ.ن: به دلایل امنیتی پی نوشتو عوض میکنم

خانومهای محترم لطفا اگه آقاتون هوس کرد یه شب جاشو باهاتون عوض کنه محض رضای خدا یه شب دندون رو جیگر بذارید و مراقبش باشین....صواب داره به خدا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 8:8  توسط فریاد | 
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 13:16  توسط فریاد | 
 

گل نازم

 تو با من مهربون باش

واسه چشمام پل رنگین کمون باش

اسیر  باد و بارونم شب و روز

گل این باغ بی نام نشون باش

من عاشقی دلخونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه تو با من مهربون باش...

گل ناز!

آسمونم بی ستارس

مثل ابرا دل من پاره پارس

          دوباره عطر تو پیچیده در باد

                             نفس امشب برام عمر دوبارس....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:6  توسط فریاد | 
 

        سهم من از این همه آسمان

                       کوچ یک مرغ مهاجر بود............

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 8:43  توسط فریاد | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12:12  توسط فریاد |